تبليغاتX
دو پیکر

دو پیکر

به کلبه کوچک ما خوش آمدید (نظر یادت ننره)

خدایا کفرنمی گویم ،
پریشانم،

چه میخواهی تو از جانم؟ََ

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

 

خداوندا !

اگر روزی زعرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی

وشب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه بازای

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!

 

خداوندا !

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بکشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

وقدری آن طرف تر

عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو وآن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!

 

خداوندا !

اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت،

ازاین بودن، از این بدعت.

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از

احساس سر شار است...

  کفر نامه کارو

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 18:4  توسط یک خردادی  | 

شايعه سازان و تخريب گران را به خوبي مي‌شناسم و مي دانم كه چرا تا اين حد از اين دولت كينه دارند و عصباني هستند و البته به آنها حق مي‌دهم؛ از كساني كه دولت نهم منافع نامشروعشان را تهديد كرده است انتظاري جز هزينه كردن‌هاي بي‌حد و حساب براي تخريب دولت نمي‌رود.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور در جديدترين به روز رسانی وبلاگ‌ خود كه ساعت ۴ با مداد شنبه، 9 خرداد 88 انجام داده است علاوه بر توضيح درباره علت تاخير در به روز رساني وبلاگ‌ خود به مسائلی پيرامون انتخابات آينده رياست جمهوری اشاره كرده است.
متن كامل اين يادداشت به شرح زير است:

ايام سوگواري فاطميه را به پيشگاه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و تمامي محبان حقيقي ايشان تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال مي‌خواهم كه همه ما را از رهروان آن وجود نوراني و پاك قرار دهد. ان‌شاء‌الله
مدت‌ها بود فشردگي برنامه‌هاي كاري اجازه نمي‌داد كه در كنار مطالعه و بررسي ديدگاه‌هاي مردمي در اين پايگاه، يادداشت جديدي منتشر كنم. نوشته‌هايي داشتم، اما فرصتي مناسبي دست نمي‌داد تا آنها را براي انتشار آماده سازم.
فرا رسيدن ايام انتخابات، موجب شد تا به درخواست‌هاي مكرر مخاطبان و رسانه‌هايي كه در اين مدت همواره لطف داشته‌اند و خواستار فعاليت بيشتر اين پايگاه بوده‌اند عمل كنم.
از طرف ديگر حقيقت اين است كه امكانات مالي براي هزينه‌هاي تبليغات انتخاباتي ندارم و شخصاً نيز از قبول كمك‌هاي مالي انتخاباتي به لطف خدا خودداري كرده‌ام و اصولا اعتقادي به اين هزينه‌هاي هنگفت و سرسام آوري كه امروزه شاهد آن هستيم نداشته و ندارم. ستاد شخصي انتخاباتي هم ندارم. لذا شايد اين پايگاه مجازي، در كنار فرصتي كه صدا و سيما در اختيار نامزدها قرار مي‌دهد مناسب‌ترين رسانه براي پاسخ به سوالات و اعلام ديدگاه‌ها و برنامه‌ها و گزارش عملكردها باشد.
از اين رو بنا دارم به اميد خدا در اين فرصت باقي مانده تا انتخابات وقت بيشتري را صرف انتشار مطالب جديد كنم.
در عين حال مي‌دانم كه مردم فهيم كشورمان، از من انتظار ندارند مانند ساير نامزدهايي كه از مدت‌ها قبل به امر انتخابات مشغولند، با فراغ بال و خيالي آسوده بر انتخابات متمركز شوم، چراكه نمي‌توانم به خود اجازه دهم بواسطه انتخابات، خللي در امور جاري كشور و انجام وظيفه دستگاه اجرايي حاصل شود. اميدوارم مردم بزرگوارمان عذر مرا در اين زمينه بپذيرند.
اكنون مايلم در ادامه نكاتي را درباره انتخابات متذكر شوم و براي روزهاي بعد هم گفتني‌ها بسيار دارم كه اگر عمري بود با شما در ميان خواهم گذاشت.

***
رقابت‌هاي انتخاباتي در يك نظام الهي و آرماني، به لحاظ روش‌ها و منش‌ها و اهداف و انگيزه‌ها، با مبارزات انتخاباتي در نظام‌هاي ليبرال تفاوت مبنايي و ماهوي دارد.
تمسخر و تخريب و دروغ و فريب، اگرچه در دنياي امروز از طرف بسياري از سياستمداران جهان به عنوان ابزارهاي مناسبي براي كسب قدرت شناخته مي‌شوند، اما هيچ انسان آزاده‌اي باور نخواهد كرد كه از اين حربه‌ها براي خدمت به خلق بهره‌برداري شود.
بايد از خود بپرسيم كه در يك نظام ديني نامزدها با كدام انگيزه با هم رقابت مي‌كنند؟ و اساساً رقابت بر سر چيست؟ آيا براي پيروزي از هر روشي مي‌توان بهره برد؟ آيا امكان دارد نامزدي با هدف خير پا به عرصه رقابت گذاشته باشد اما براي جلب اعتماد مردم و كسب آراي آنان به هر روش غير اخلاقي متوسل شود و خدا را ناظر بر رفتار خود نبيند؟ مگر نه اين است كه در انديشه ديني هدف وسيله را توجيه نمي‌كند؟
برايم سخت است كه باور كنم افرادي براي رضاي خدا و به قصد خدمت به مردم و رفع مشكلات آنان و يا به هر عنوان وارد عرصه انتخابات شوند ولي اخلاق را زير پا گذاشته و دانسته دروغ بگويند و بدون هيچ خط قرمزي به ديگران تهمت بزنند.
چرخش برخي چهره‌ها و شعارها نيز برايم جالب است. جاي بسي خوشحالي و در عين حال تعجب است كه برخي سياسيون كه تا ديروز شعارهاي عدالت طلبانه اين دولت را به سخره مي‌گرفتند امروز هر كدام در گرد يكي از نامزدها به تكرار همين شعارهاي مردمي متوسل شده‌اند. اميدوارم كه اين مواضع جديد از سر صداقت و پشيماني باشد و خداي ناكرده اغراض ديگري در ميان نباشد.
اينكه اكنون برخي سياسيون شعار خدمت به محرومان سر مي‌دهند، و پس از اهانت‌هاي سخيفي كه در سال‌هاي قبل به دينداران و مراجع شد، امروز به ياد معنويت و مراجع عظام افتاده‌اند في نفسه دستاورد مباركي براي ملت است، اما فراموش نكنيم كه در منطق اسلامي هيچگاه هدف وسيله را توجيه نميكند.
اگر فعالين انتخاباتي و رسانه‌اي در اين مسير مقدس، بداخلاقي را ترويج كنند، آنگاه بزرگترين خيانت را به فرهنگ و اخلاق عمومي جامعه روا داشته‌اند و واضح است كه خيانت هرگز نمي‌تواند مقدمه خدمت باشد.
بايد به جاي توسل به دروغ و تخريب و نا اميد كردن نسل جوان كشور كه هزينه فرهنگي سنگيني را به جامعه فرهيخته و انقلابي ايران تحميل مي كند، از ابزارهاي صحيح و منطقي رقابت و گفتگو بهره برد.
چرا عده‌اي حتي دستاوردهايي را كه دشمنان ما را وادار به اعتراف به عظمت و توانايي ملت ايران كرد منكر مي‌شوند و اين افتخارات غرور آميز را وارونه جلوه مي دهند؟
چرا گروهي اصرار دارند فضاي انتخاباتي كشور را با دروغ و تهمت و ناسزا بيالايند؟ چرا نمي گذارند مردم دوستانه سليقه‌هاي مختلف خود را به معرض رقابت بگذارند؟ تخريب گران مطمئن باشند كه اين شيوه هاي غير اخلاقي در جامعه اخلاقي ايران نتيجه معكوس خواهد داد.
مگر نه اين است كه انتخابات در كشور ما حقيقتا يك جشن ملي و عرصه نمايش شور و شعور و حماسه است؟ اين حقيقت افتخار آميز همان چيزي است كه دشمنان ما را عصباني و وحشت زده مي كند و به همين دليل است كه نهايت تلاش خود را براي غبار آلود كردن فضا و ايجاد ياس و نااميدي در آستانه هر انتخابات به كار مي گيرند. متاسفانه عده‌اي نيز در داخل دانسته يا ندانسته دشمنان اين ملت را ياري مي كنند. اين جشن ملي متعلق به تمام مردم ايران است و همه در آن دعوتند و هيچ كس حق ندارد خودخواهانه مانع حضور مردم شود و يا نشاط و شور و اميد آنان را خدشه دار كند.
من تاكنون از حق خود گذشته ام، اما از همكاران خدوم و زحمت كش خود در سراسر دستگاه اجرايي كشور كه اين روزها، به واسطه برخي غرض ورزي ها و كينه توزي ها خدمات شايانشان ناديده گرفته مي شود پوزش مي طلبم و از آنها نيز مي خواهم تا اين ناملايمات را براي رضاي خدا تحمل كنند.
البته شايعه سازان و تخريب گران را به خوبي مي شناسم و ميدانم كه چرا تا اين حد از اين دولت كينه دارند و عصباني هستند و البته به آنها حق مي دهم!
از كساني كه دولت نهم منافع نامشروعشان را تهديد كرده است انتظاري جز هزينه كردن هاي بي حد و حساب براي تخريب دولت نمي رود. صادقانه مي گويم كه به كينه و حسادتي كه اينان از من به دل دارند افتخار مي كنم و خدا نياورد آن روزي را كه اين گروه اندك و لي پرهياهو، از من و همكارانم راضي باشند و بخواهند از تلاش هاي دولت قدرداني كنند.
اينان پس از هر موفقيت و دستاورد ملي، سراسيمه تشكيل جلسه مي دهند كه چگونه پيروزي ها را به كام مردم تلخ كنند اما در محاسبات خود اشتباه مي كنند و هوشياري و قدرت تحليل مردم را همواره ناديده مي گيرند. قدرت تحليلي كه در ميان اقشار مختلف جامعه به وضوح ديده مي شود و همواره قوت قلبي براي خدمتگذاران ملت است و باعث خنثي شدن توطئه ها مي گردد.
البته در زمينه بداخلاقي هاي انتخاباتي و و پولهاي ناپاكي كه براي تخريبهاي سازماندهي شده به جريان افتاده اند نيز گفتني ها بسيار دارم، اما حقيقتا نمي خواهم در اين ايام جشن ملي حضور سياسي مردم، كام هموطنانم را با بيان اين قبيل مسائل تلخ كنم.
اين دولت تاكنون ترجيح داده است به جاي آنكه وقت و انرژي خود را صرف پاسخ گويي به اين مسايل كند، تمركز خود را براي خدمت رساني حفظ كند و ذهن خود را از اساس مشغول اين شيطنت هاي رسانه اي ننمايد.
اگر امروز دربرابر اين هجمه هاي زهرآگين سكوت كرده ام براي مصالح مردم عزيزمان بوده است و اگر روزي اين سكوت را بشكنم، از خدا مي خواهم كه جز براي دفاع از منافع و مصالح مردم صبورمان نباشد.
از اينكه خواسته هاي ديروز تخريبگران امروز را بر منافع ملت ترجيح نداده ام خرسندم و هرگز احساس پشيماني نمي كنم.
به نوبه خود از همه مردم عزيزمان مي خواهم تا با حضور حماسي و فراگير خود بارديگر نگذارند بدخواهان با ادبيات سياه خود فضاي انتخابات را مصادره كنند و ياس و ترس و ترديد را اشاعه دهند. البته تجربه به ما ثابت كرده است كه هركجا مساله خير و صلاح عموم مردم در ميان باشد، شيطنت ها و كارشكني ها نيز بيشتر خواهد بود. اما از مردم مي خواهم كه دربرابر اين بداخلاقي هاي انتخاباتي، بدخواهان و غافلان را مايوس سازند. حضور گسترده مردم در انتخابات، فارغ از نتيجه آن خير است و براي كشور نتيجه اي جز عزت و صلاح و سربلندي نخواهد داشت.
براي همه كساني كه صادقانه و از سر اخلاص به حمايت از نامزدهاي مختلف مي‌پردازند احترام مي گذارم و اطمينان دارم اين اختلاف ديدگاه ها و سليقه ها ميان مردم ما كدورتي كه دشمنان ملت انتظار آن را دارند ايجاد نخواهد كرد، و همه مردم پس از انتخابات فارغ از اينكه نتيجه حماسه حضورشان چه باشد، همچون گذشته در صفي واحد حامي و پشتيبان كشور و خدمتگزاران خود خواهند بود. والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 12:26  توسط یک خردادی  | 

سلام عزیزم دیگه طاقت نیاوردم و

این نامه را با خون دل برایت می نویسم.

با دودست خالی از عشق دیگه هیچ جا

جای من نیست انگاری هیچ چیزی مرحم

واسه این زخم های تن نیست

من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفسهامی

 نفهمیدم که چشم تو بهم خیانت می کنه

دلت پیش غریبه ای از من شکایت می کنه

 گفته بودم دوستت دارم اما باور نکردی

 دل من یه عمری آرزویت را داشت دل من بود

 و نبودش را برای تو گذاشت. دیگه

 نمی خواهم دروغکی برای چشمهایت بمیرم

                          بزرگترین گناه من

 باور عشقت بود و بس 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 12:4  توسط یک خردادی  | 

هيچ بهانه اي نيست براي نوشتن ...!

 

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...

خيلي دوست دارم خيلي زياد

براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم 

دوستت دارم دوستت دارم

 

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

 

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

 

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت

 

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

 

نمي دونم ...

 

فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن

 

همه دنياي مني...

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 14:55  توسط یک خردادی  | 

سلام برای دوست

سلام

به همه دوستان خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم

این پست به گفته یکی دوستان و برای همین دوست آپ کردم

دوستی که تو مدتی که من نبودم همیشه به کلبه کوچک من سر میزده و از این بنده حقیر یاد میکرده

با تشکر ازهمه دوستان  

امیدوارم که خوشش بیاد

 

ما دانه نخورده طعمه دام شدیم                           بی جرم وگنه ببین چه بد نام شدیم

 

تو نمي فهمي اندوه دل ما را ، اي رفته ز دست

   شده ام از مستي چشمان تو مست  

    

شده ام سنگ پرست

نفرين به دلي ، كه دل به دل سنگ تو بست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 9:42  توسط یک خردادی  | 

سلام آخر

سلام آخر

 

سلام به همه دوست عزيزم كه تو اين چند ماه به كلبه كوچك دو پيكر سر زدن و من خوشحال كردن

 

اين پست آخر وبلاگ دوپيكر از طرف سيناست

 

خيلي دوست داشتم بيشتر با شما دوستان عزيز باشم ولي حيف كه اين خدمت سربازي نذاشت با شما دوست

 

عزيز باشم .

 

اين پست هم خداحافظي هم تشكر از همه  دوستان عزيز كه با نظر قشنگشون منو ياري كردن

 

بله من 20 اسفند اعزام به خدمت سربازي هستم 

 

با اينكه دلم نمياد از شما دوست عزيز دل بكنم ولي مجبورم شايد بازم آپ بكنم ولي دير به دير

 

شما دوستان نظراتتون بزارين تا وقتي مرخصي آمدم  بخونم

 

بازم  از همه شما دوستاي عزيز ممنون  برام دعا كنيد  اگه در اين چند ماه شما دوستانو ناراحت كردم به بزرگي خودتون ببخشيد

 

(حیف شد شما هارو ندیدم خیلی دوست داشتم شما دوستای عزیزو ببینم)

عیدم پیشاپیش به همه شما تبریک میگم شاید دیگه نتونم

 

بازم ممنون ممنون ممنون ممنون

 

حامد(سينا) يك خردادي مخلص همه شما دوستان .

 

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 22:47  توسط یک خردادی  | 

دخترک

یکی بود یکی نبود توی یه شهر پر از غم و دروغ دختری توی یه تاریخی ، توی یه تاریخی که کسی ازش خبر نداشت اوُمد میون آدم ها، اومد میون آدم ها بی دلیل و بی گناه اولش، اولش دنیا براش دو تا عروسک بود و بس.... !

نه که اون تنها بود می نشست و با همه عروسک هاش بازی می کرد و حرف می زد . از همون بچگی هاش تو خونش پر از صدا بود، صدا. پر ِ از همون صداهای بلند آدم های تو خونش با هم دیگه بد بودن. همیشه در حال دعوا بودن . دخترک خیلی دلش تنگ می شود.

اون دلش تنگ می شد برای یه خونه ای که آدم هاش با هم دیگه خوب باشن واسه این آرزوی کوچیک و خار که بهش هیچ وقت دست پیدا نکرد می نشست و شب ها قایمکی گریه می کرد و با اون لحن قشنگ کودکیش در حالی که آسمون و نگاه می کرد دعا می کرد که شاید از آسمونِ رو زمین یه پرنده رد شه و به دعاهاش بگه آمین .

دخترک میون دوست و رفیقاش همیشه دروغ می گفت.دروغ می گفت، یا راست می گفت همیشه از آرزوهاش حرف می زد.

دخترک دلش می خواست بزرگ بشه، فکر می کرد بزرگ بشه به آرزوهاش می رسه، غصه هاش براش دیگه کوچولوان، دیگه راحت می شه، فکر می کرد شاید اگر بزرگ بشه یه کمی یه کمی شبیه اون دختر همسایه می شه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 11:0  توسط یک خردادی  | 

زندان

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه پايان من است


 

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 22:16  توسط یک خردادی  | 

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

 فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم


 

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 22:9  توسط یک خردادی 

امام حسین(ع)

                                                    

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی ست

 

قمر هاشمییان بین همه ناس یکی ست

 

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

 

نام زیبای اباصالح و عباس یکی ست

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 23:2  توسط یک خردادی  | 

دوستت دارم

دوستت دارم عشق قشنگم..... دوستت دارم به 23 زبان دنیا:1- انگلیسی:i love you - فارسی:تو را دوست دارم - ایتالیایی:ti amo - آلمانی:ich liebe dich - ترکی: seni seviyurum- فرانسه: t'aime je- یونانی :S'ayapo- اسپانیایی: te quiero- هندی: mai tumase pyre karati hun - عربی: ana behibak11- ایرانی:من دوست دارم - ژاپنی: kimi o ai shiteru- یوگسلاوی: ya te volim - کره ای:nanun tangshinul sarang hamnida- روسی: ya vas liubliu- رومانی: te iu besc- ویتنامی:em ye^u anh - اکراینی: ja tebe kokhaju- تونسی: ha eh bak- سوریه/لبنانی: bhebbek - سوئیس/آلمان :Ch'ha di ga"rn you - فارسی:تو را دوست دارم - ایتالیایی:ti amo - آلمانی:ich liebe dich - ترکی: seni seviyurum- فرانسه: t'aime je- یونانی :S'ayapo- اسپانیایی: te quiero- هندی: mai tumase pyre karati hun - عربی: ana behibak11- ایرانی:من دوست دارم - ژاپنی: kimi o ai shiteru- یوگسلاوی: ya te volim - کره ای:nanun tangshinul sarang hamnida- روسی: ya vas liubliu- رومانی: te iu besc- ویتنامی:em ye^u anh - اکراینی: ja tebe kokhaju- تونسی: ha eh bak- سوریه/لبنانی: bhebbek - سوئیس/آلمان :Ch'ha di ga"rn - سوئدی: jag a"iskar dig - افریقایی: ek het jou liefe - سوئدی: jag a"iskar dig - افریقایی: ek het jou liefe
+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 16:6  توسط یک خردادی  | 

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

 بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

 گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

 تو هم به من فکر می کنی؟

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 16:5  توسط یک خردادی 

اینترنت رایگان

هر کسی که اینترنت رایگان دوست داره اینکاره انجام بده

موفق باشید

کدی که در پایین میبینید باید برید در استارت و در انجا runرا انتخاب کنید و سپس این حروف را تایپ کنید

system.iniو  روی okکلیک کنید حال یک notepadباز میشه که شما در جلوی این کد [386enh] یک enter بیزنید تایک خط به پایین بیایید و سپس این چهار خط کد رو که در زیر وجود دارد وارد میکنیدپس از اتمام این کار روی ضربدر کلیک کنید و گزینه ی yesرا انتخاب کنید. به شما تبریک میگویم کار شما با موفقیت به اتمام رسیده (اینترنت رایگان حق مسلم ماست)

Com0@00 Irq0000@0 Buffer=1024
(3,1,4,1,5,9)=Namber@
(Letters=("this","is","a","test@
("Word,Anther(-Word-)=("one","tow$
woafont=dosapp.FON


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 15:42  توسط یک خردادی  | 

 

تازه فهمیدم بعد از این همه مدت

میخوای بری اون دور دورا توی غربت

 

می خوای بری و تنهام بذاری

بری و تو روی قلبم پا بذاری

 

پس تکلیف این عشق ما چیه

نگو که این قسمته نگو کافیه

 

آره دیگه کافیه هرچی که خواستمت

من تورو به این زندگی باختمت

 

من بودم مثل یه بازیچه تو دستات

ای خدا، چرا من باورم شد حرفات

 

حرفایی که هیچ کدوم حرف تو نبود

آره این حرفات بود که قلبمو ربود

 

اشتباه کردم که دادم دلمو دست تو

خیلی راحت و ساده شدم مست تو

 

چشامو رو هم میذاشتم میرفتم تو فکر تو

ای کاش راهی داشت میرفتم تو قلب تو

 

تو دلت بود مثل یه سنگ سیاه

برو گم شو دیگه هم پیش من نیا

 

تو فکر نکن بعد رفتنت می مونم تنها

غرق میشم من میونه غم ها

 

من نشناخته بودم تورو که انقدر پستی

اسم اون اومده تو رویاهات، مستی؟

 

ندادی به من دستی

                     زدی یه دستی

خوب آخه تو کی هستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 17:2  توسط یک خردادی  | 

نگاه

 

نخستين نگاه

 

 

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ،

 

نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ،

 

نخستین کلامی که دلهای ما را

            

            به بوی خوش آشنایی سپرد و

                                     

                                      به میهمانی عشق برد ،

       

        

          پر از مهر بودی

                                 پر از نور بودم

 

         همه شوق بودی

                                 همه شور بودم

 

 

چه خوش لحظه هایی که

 

                دزدانه از هم نگاهی ربودیم و

 

                                                 رازی نهفتیم ،

 

 

چه خوش لحظه هایی که

 

              می خواهمت را به شرم و خموشی

 

                                            نگفتیم و گفتیم .

 

 

تو با آن صفای خدایی

 

      تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی

 

                               از این خاکیان دور بودی .

 

 

من آن مرغ شیدا

 

در آن باغ بالنده در عطر و رویا

 

بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی .

 

 

چه مغرور بودم !

 

                      چه مغرور بودی !

 

                                           چه مغرور بودیم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 17:18  توسط یک خردادی  | 

تنهایی؟؟

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 15:56  توسط یک خردادی  | 

شمع

از شمع 3 چيز آموختم:

ايستاده بميرم

بي صدا بميرم

به پاي دوست بميرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 18:30  توسط یک خردادی  | 

انتظار

                                       

 

                            همه  شب  تا  سحر  بیدار  اویم        

                                                      به  امید  دمی  دیدار  اویم

                            بگو  آید   طبیب  من  به  بالین

                                                       که من دل خسته وبیمار اویم

 

  

گفتم شبی به مهدی بردی دلم زدستم                                  من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم

 

گفتا  چه کار بهتر از انتظاره جانان                                  من راه وصل خود را بر روی نو  نبستم

 

گفتم ببخش جرمم  ای رحمت الهی                                     شرمنده   تو  بودم   شرمنده   تو  هستم

 

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم                                     پرونده  تو  دیدم ،  چشمان  خود  ببستم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 19:12  توسط یک خردادی  | 

يادواره مهندسي

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 10:9  توسط یک خردادی  | 

از خود لبريز شده ام

و طرح انگشتي پير بر بيني شكسته ام رشد كرده

بر پلكهام فحش مي نويسم

و لبانم را غنچه مي كارم

انگشتانم علامت هاي سؤال به هم فشرده شده اند

ديگر در آنها تعجب نخواهد روئيد

كوك مي كنم تار هاي صوتي ام را

و شور مي زند دلم

آغاز مي شوم در دست هايم كه باران در آنها جريان دارد

از سر انگشتانم مي بارم

بر تابوتي كه نام مرا نفس مي كشد

به جزر و مد چشمانم فكر مي كنم ،

اشك بر لبخندم مي لرزد

و ماه را از گوشه چشمم به خود كشي وا مي دارم

به امتداد راه فرو ميروم

و به رويش در انحناي غريب افق مي انديشم

 

 . . .

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 18:23  توسط یک خردادی  | 

حرفه ها ومشاغل

حرفه ها را بهتر بشناسیم

حسابدار : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را ميخواهد.

مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.

قتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.

روزنامه نگار: کسي است  که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 14:34  توسط یک خردادی  | 

سریال نرگس

سریال نرگس
چند وقتیه که از صدا و سیما شاهد پخش سریال بسیار ضعیفی به نام نرگس هستیم .سریالی که حداقل 20 میلیون نفر بیننده داره...!!!و بیشتر به یه افسانه شباهت داره!آخه کجای دنیا یه پسر مایه دار عاشق یه دختر فقیر میشه؟تازه اگرم بشه عاشق یه دختر فقیر ولی خوشگل میشه!اما بهروز قصه ما عاشق یه وزغ شده! راستیاتش تصمیم گرفتم جهت ارج نهادن به همه کارگردان ها و نویسنده ها و بازیگران سریال های ایرانی ? آبگوشتی وسایل و بازیگران لازم جهت ساخت یه سریال ایرانی را اعلام کنم.واسه همین نیازمند چند تا شخصیت بودم که اون دوستانی که فکر میکنن توانایی بازی در نقش های زیر را دارند میتونند تا پایان وقت اداری روز سه شنبه به تلفن همراه بنده مراجعه کرده!!! و اعلام آمادگی کنند تا من یه روزه معروفشون کنم!بدین وسیله بازیگران مورد نیاز به شرح زیر اعلام میگردند:
 
 
 
1-یک عدد بچه سوسول و مایه دار و نازنازی در نقش بهروز(رومئوی سابق).از ویژگی های این شخصیت باید:
-موها اتمی
-توانایی کشیدن آب دماغ به سمت بالا ودرون دماغ را دارا نباشد!
-تعدادی دوست سوسول در حد تیم ملی داشته باشد
-با کوچیکترین اتفاق بدی گریه کنه تا ما به این نکته واقف شویم که همه بچه مایه دار ها لوسند!
-در ضمن باید خیلی خوشگل باشه
-باید این پسره مغز خر خورده باشه و خیلی احمق باشه تا بتونه عاشق یه وزغ از اقشار کم درآمد جامعه بشه!
- ضمناً دست پسره باید کج باشه!
پس پسران عزیز و مایه و دار و خوشگل و احمقی که در خودشون توانایی این رو میبینند که عاشق یه دختر بداخلاق و زشت و بدترکیب و لگد پران بشند برای این نقش اعلام آمادگی کنندتا باشون تماس بگیریم ...
 
 
 
 
 
 
2-یک عدد دختر بسیار زشت و ترشیده در نقش نسرین که فقط توی افسانه ها و سریال های ایرونی ممکنه براشون خواستگار پیدا بشه.از ویژگی های دختر مورد نظر عبارتند از:
-بسیار زشت و بد اخلاق و بدهیبت و بد صدا و بد لباس خلاصه تمام صفت هایی رو که با بد شروع میشه رو داشته باشه تا بیننده متوجه نشه پسره به خاطر کدوم خصوصیت دختره عاشقش شده!
-دختره تا حالا یک هزار تومنی رو از نزدیک ندیده باشه!
-حتی الامکان با کلمات عزیزم ?قربونت برم-و با کلیه ظرافت های زنانه غریبه باشد...
- بسیار حسود باشد
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که با یه کامیون عسل و شکر(و یا هر وسیله شیرین کننده دیگری)قادر به نوشیدن و میل نمودن آنها نباشیم و به عبارتی عزرائیل و شب اول قبر رو به یاد آدم می آورند میتوانند نسبت به ایفای این نقش آمادگی خودشون رو اعلام کنند!(نکته :دختران کانون اصلاح و تربیت در اولویت قرار دارند)
 
 
 
 
 
 
 
3-آقا از اونجایی که توی همه سریال های ایرانی باید نفر بیماری قلبی داشته باشه و این شخص هم ترجیحاً باید یه مادر باشه پس یه خانوم بالای 40 سال در نقش مادر نسرین نیاز داریم.اما علت انتخاب چنین نقشی:
الف-توی همه سریال های ایرانی و هندی آدم خوبه باید آخر فیلم بمیره ولی به خاطر تأثیر پست مدرنیسم این آدم خوبه باید یه جای آخر فیلم ، وسط فیلم بمیره!
ب-سریال ایرانی که توش عزاداری و گریه و زاری و چادر سیاه و شیون نباشه که بش نمیگن سریال ایرانی(به عبارت دیگه ما ایرانی ها که عزاداری رو خیلی دوست داریم باید توی سریال هامون هم به این نکته توجه ویژه داشته باشیم)
ج-حتی الامکان باید یه شخصیت دلسوز و فداکار بمیره تا بیننده هم پای تلویزیون گریه اش بگیره و متوجه مسخره بودن مراسم ختم داخل تلویزیون نشه!
د-بیماری شخص حتماً باید قلبی باشه چون نویسنده فیلمنامه قبلاً یه جایی خونده که برای سقط شدن بیماران قلبی استرس چیز خوبیه و از اونجایی که شخصیت های خوب همیشه حرص دیگران رو میخورند پس حتماً باید بیماری قلبی داشته باشند تا یه بهونه ای واسه مردنشون باشه(در ضمن بیماری قلبی که تو این سریال ها به ایفای نقش میپردازد باید لاعلاج و بسیار پیشرفته باشه و به عبارتی طرف رو پودر کنه!)
ه-از اونجایی که بازیگران ایرانی تنها کاری که بلدند گریه کردن وآبغوره گرفتنه و توی ایفای نقش های شاد درجا میزنن پس بهتره یه جای فیلم  هم گریه و زاری باشه تا ما تو دلمون بگیم:وای عجب کارگردانی!ببین چه بازی قوی از بازیگراش گرفته!
با توجه به عبارات فوق کسانی که میخواهند برای نقش مادر نسرین ایفای نقش کنند باید .یژگی های  زیر رو داشته باشند:
1- دارای چهره ای که زیر فشار زندگی پوکیده باشه و حتی یه روز خوش هم تو زندگیش ندیده باشه!
2-یه جورایی ما رو یاد راهبه های مسیحی بندازند!
3-حسابی مهربون و فداکار و از خودگذشته و خونسرد باشند تا ما متوجه بشیم با یه فرشته مواجه هستیم نه یک انسان!
4-توانایی بازی کردن در نقش بیماران قلبی و سرطانی(بیماری های مورد علاقه سازندگان مجموعه های تلویزیونی) را داشته باشند
5-چهره ای بسیار افسرده داشته باشند!
بدین وسیله از تمام مادران بالای 45 سال که احیاناً بیوه هم میباشند درخواست همکاری داریم!
 
 
 
 
 
4-یه مرد سیبیلو و مایه دار و لات و لوت و حاجی بازاری در نقش یزید!
این مرد باید ویژگی های زیر رو داشته باشه:
1-به معنای واقعی کلمه ظالم باشه!یعنی اگر کسی بدون اجازش آب بخوره بزنه دهن طرف رو سرویس کنه!
2-باید در آن واحد3- 4  تا زن به صورت همزمان داشته باشه تا فرمان قتلش توسط علمای فمنیست جامعه حلال اعلام بشه!
3-باید اونقدر بد باشه تا در مواجهه با نسرین ما دلمون واسه نسرین بسوزه!
4-باید خیلی خیلی مایه دار باشه!یعنی باید ماشینش پژو باشه!
 پس تمام اصغر آدمکش ها-حسن قاتل ها-صفر چاقوکش ها  و تمام دزد های گردنه بگیر عزیز و تمام کسانی که یک شبه و از راه دزدی پولدار شده اند میتوانند برای نقش منفی فیلم داوطلب بشوند!
 
 
 
 
 
5-شخصیت اصلی فیلم که باید آنقدر خوب باشه که ائمه اطهار و شخص پیامبر را در ذهن ما تداعی کنه!
از جمله ویژگی های این شخص:
1-یه چیزی تو مایه های حضرت مریم باشه یعنی همه مردا جولوش کم بیارند!
2-تمام  صفت های خوب رو داشته باشه:شخصیتی کاملاً منطقی ?مهربان-وفادار-مدافع حقوق خانواده و در عین حال بسیار آتش پاره که بدون اینکه هیچ حرفی برنه حال یه لات و لوت رو بگیره!
3-سنش 30 سال باشه اما تجربه یه آدم 90 ساله رو داشته بشه!
4-اون هم باید مثل مامانش یه انسان پکیده از درد و رنج باشه!
5-هر کس بش فحش بده باید به جاش به طرف مقابل بگه عزیزم قربونت برم و ماچش کنه!
6-ار نظر جوانمردی باید روی فردین رو کم کنه!!!
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که رفتارشون مثل پیرزن هاست و تا حالا تو عمرشون حتی مورچه ای رو زیر پا له نکردند و هیچ کاری جز برای رضای خدا و خلق او انچام نمیدند میتونند قدم رنجه کنند و ایفا گر این نقش بشند!
 
 
 
 
***در نهایت هم نیاز به تعدادی آدم دارید که آنقدر سطح انتظارات و تفکرشون پایین باشه که به سریال شما به به و چه چه بگند و هر شب به خاطرش  میخ بشند تو تلویزیون!
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 14:32  توسط یک خردادی  | 

احکام چت در اسلام

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد . كليك كردن هر دو نفر مستحب است .
 
بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .
 
زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند .
دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر ) .
 
صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت . تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد .
 
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند . فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد .  چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد .
 
اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است .
 
بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد .
 
چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد .
 
اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد .
 
زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است .
+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 14:11  توسط یک خردادی  | 

عشق

عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 12:52  توسط یک خردادی  | 

زندگی

                                             به نام خدا

زندگی دو مرحله دارد

                         مرحله اول در آرزوی مرحله دوم

                                                            مرحله دوم در حسرت مرحله اول...

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:50  توسط یک خردادی  | 

    خدایا سرای محبت کجاست

                                                      که من عاشقم شهر عشقم کجاست...


+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:49  توسط یک خردادی  | 

 

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن

رو درودیوار خونه گرد تنهایی بپاشن

تو همونی که میگفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونی که میگفتی قلبمم مال تو باشه واسه همیشه  

باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه

با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه

تو همونی که میگفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونی که میگفتی قلبمم مال تو باشه واسه همیشه  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 10:45  توسط یک خردادی  | 

حس عشقم با ترانه تقديم به تو                                         اشک سازم بي بهانه تقديم به تو                شور بودن عاشقانه تقديم به تو                                        طبع شعرم جاودانه تقديم به تو                قلب پاكم ليک عاشق مال تو                                            هر چه دارم مال تو جز عشق تو               بغض شبهام صادقانه تقديم به تو                                       چشم قلبم مخلصانه تقديم به تو

۰۰۰دلم تنگه برات بيا و با خودت اسمونو بارونی کن 
بيا که چشمات ديدن برام عادته؛ بيا که با بودنت کار من خجالت
بيا که بی تو حتئ برگای پاييز هم نمی ريزن ؛ بی تو چلچله ها هم قصد کوچ ندارن ؛ بيا که بی تو ماه به خونش نميره خورشيد تو خونش خواب ميمونه
بيا که بی تو رودخونه ها جاری نمی شن ؛ بی تو دريا ها خروشان نميشن
بی تو چشمام خواب  نميره اخه  دل من فقط پيش تو اسيره ؛ حتی روزا هم خواب تو رومی بينه
وای که از دست تو شاکيم ........

همه وهمه رو گفتم ولی :
زدم به سيم آخر و گفتم ولش کن بی خيال 
اون واسه من يار نميشه
بی خياله اين عشق محال
گفتم توی مرام ما منت کشی نيست با مرام
 ميخواد بره خوب بره ۰۰۰همينه که هست ختم کلام ۰۰۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 20:16  توسط یک خردادی  | 

لو سلام .... 

 منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو .....
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
...
تا خدا خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 22:40  توسط یک خردادی  | 

یا علی گفتم و عشق آغازشد .....

 

من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم...

 به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم...

من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ...

 بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ...

صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم

 بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ...

 از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن ...

من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم...

 به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم...

من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ...

 بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ...

صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم

 بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ...

 از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 19:38  توسط یک خردادی  |